برخی یاران و همراهان خاتمی در دولت اصلاحات که در آن دوره ۸ ساله، ریاکارانه در پست های دولتی از اسلام و انقلاب دفاع می کردند، امروز هم در "عمل" و هم در "گفتار" نشان می دهند که هیچ اعتقادی به گفته های پیشین خود نداشته اند و اعمال، رفتار، کردار و گفتار آنها تنها از روی تزویر، ریا و عوام فریبی بوده است.
یکی از این اشخاص؛ فریبا داوودی مهاجری، مدیر کل زنان وزرات کشور، مشاور وزیر ارشاد، مشاور رئیس جمهور در مرکز مطالعات و تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری و مشاور وزیر علوم در دولت اصلاحات است که کوله باری از پست های دولتی را یدک می کشد.
وی که در حوادث پس از انتخابات از کشور گریخت و به اردوگاه فتنه گران در غرب پیوست، نخستین بار در برنامه ماهواره ای پارازیت نقاب از چهره پلید خود برداشت تا دستان عروسک گردان فریبا داوودی مهاجری پس از چند سال نمایان شود.

براساس این گزارش، تاسف بارتر از این مسئله بازگشت به گذشته و مرور یکی از سخنرانی های وی است؛ فريبا داوودي مهاجر طي سخناني در مراسم شب تاسوعاي حسيني در حسينيه ارشاد از امام حسین(ع) و حضرت زینب(س) می گوید و تاکید می کند: "پيام زينب براي زنان ما مسووليت اجتماعي و نه پردهنشيني و خانهنشيني است."
وی ادامه می دهد: " پيام ديگر عاشورا افشاگري بود، اگر از ديدگاه جامعهشناسي تاريخي به عاشورا بنگريم اين پيام را درك ميكنيم. عاشورا جنگ ميان آب و عطش نبود، بلكه مقابله با ظلم و ناداني بود. عاشورا مكتب تاريخساز و انسانساز و در پي اجراي عدالت بود.
زينب كه پيام آورعاشورا ناميده ميشود پيش از آن زني مستقل بود كه در تمام صحنههاي سياسي ـ اجتماعي جامعه حضور داشت. اگر ايشان زني پردهنشين بود چگونه مي توانست با چنان اقتداري با يزيد صحبت كند. زينب عليالاصول به لحاظ نفس مشاركت در جريان سياسي وارد عرصه عاشورا شد در حالي كه ۱۳۰۰ سال بعد از آن جريان علماي اسلام با مدرسه رفتن دختران مخالفت ميكردند. آيا آنها زينب را نشناخته بودند؟ چه مشاركتي بالاتر از حضور در جنگ و عاشورا. آيا سخنان ايشان در برابر يزيد از خون حسين كمتر است و از يك زن پردهنشين ميشود انتظار چنين سخناني را داشت؟ "
بازخوانی صحبت های داوودی مهاجر که حدود ۷ سال پیش در جمع اعضای دفتر تحکیم بیان شد، بیش از هر چیز موجب تاسف انسان می شود و قطعا زینب، زینب و حسین، حسین کردن وی همانند قرآن های بر سر نیزه رفته هیچ ارزشی ندارد؛ چه آنکه هرچه می گذرد، داوودی مهاجرعریان تر و برهنه تر از دیروز می شود!
مشاور وزیر ارشاد دولت خاتمی که روزی قرار بود با آقای وزیر مردم را ارشاد کرده و فرهنگ جامعه را تعالی ببخشند، هر روز تصاویر جدیدتری از برهنگی خود منتشر می کند تا مردم بیش از گذشته با چهره واقعی این عروسک خیمه شب بازی غرب آشنا شوند.







فرهاد بيضايي: "من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم مىکنم. مردمى که به همه فرهنگها و تمدنها احترام مىگذارند و از دشمنى و کینه بیزارند"
"وقتی داشتم به روی صحنه می آمدم، به این فكر می كردم كه چه باید بگویم. اینكه از پدر و مادرم، دخترم، همسر مهربانم یا عوامل این فیلم صحبت كنم. اما اكنون ترجیح می دهم از مردم كشورم بگویم؛ مردم کشور من مردمانی صلحجو هستند."
این ها برخی از سخنان اصغر فرهادی در هنگام دریافت جوایز گلدن گلوب و اسکار است، جوایزی که سبب شده است تا فرهادی مردم ایران را مردمی صلحطلب، مهربان و حائز بسیاری از صفاتی عنوان کند که شاید ذرهاي از آن در دنیای رسانه ای امروز به چشم نمی خورد. این سخنان در کنار میل بسیار زیاد ایرانیان به قهرمان پروری سبب شده است تا فرهادی برای لحظاتی هم که شده، به عنوان افتخار بخشی از جامعه ایرانی شناخته شود و بالاخص فضای مجازی ایرانیان پر باشد از تبریکات فراوان و حس غرور و افتخار برای به دست آوردن چنین جوایزی که شاید تاکنون بی نظیر بوده است.
هر چند که برخی از سخنان فرهادی برای ما شیرین و دلنشین است و برخی دیگر حکایت از نیشهای سیاسی او دارد و تا حدودی گزنده است اما باید عنوان داشت که در این میان افتخار به فیلم فرهادی مهم است، به جوایز اعطا شده و یا به سخنان فرهادی؟
هر چند که اکنون اعطای جوایز گوناگون به این فیلم و سخنان فرهادی بسیار مورد توجه قرار گرفته است اما توجه به فیلم فرهادی و کنکاش پیرامون محتوای فیلم بیش از این سخنان و جوایز این چنینی دارای اهمیت است، چرا که آنچه از ماندگاری بیشتری در طول تاریخ برخوردار است، محتوا و مضمون فیلم است، که متأسفانه برخلاف ظاهر سخنان فرهادی به هیچ وجه مایه افتخار برای ایرانی نیست و به هیچ وجه سخنانی که فرهادی از این تریبون ها بیان میکند در جدایی نادر از سیمین نمودی واقعی ندارند.
فیلم فرهادی سعی میکند برشی کوتاه از زندگی جامعه امروز ایران باشد، اما این برش کوتاه که نمایانگر زندگی ایرانی و مردم ایران است تا چه حد میتواند سفیر فرهنگی ایرانیانی باشد که از کوچکترین تریبون بین المللی برای معرفی فرهنگ خود بیبهرهاند؟
فرهادی در این فیلم و در هیچ کدام از شخصیتهای فیلم نشانی از فرهنگ غنی ایرانی که از آن سخن میگوید، به نمایش نمیگذارد. مفاهیمی مانند ایثار، مروت و حتی صلحجویی و نوع دوستی در هیچ کدام از شخصیتهای فیلم وجود ندارد. در حقیقت در این فیلم جامعه ایرانی همچون جنگلی نا امن است که هر کسی تنها به فکر خود و گله خود است. دروغ، ریا و ضعیفکشی در سراسر این فیلم موج میزند و هیچ کدام از شخصیتهای فیلم حاضر به پذیرش اشتباههاي خود نیستند و تنها به دنبال بیگناهی میگردند که گناه خود را بر گردن او بیندازند.
نادر، شخصیت اصلی فیلم با بازی پیمان معادی، که برخیها او را نماد طبقه متوسط میدانند و شخصیتی مستقل و مبارز دارد، در کجای فیلم به دنبال انسان دوستی و گذشت است؟ در صحنه ای که بدون آنکه تحقیق مناسبی داشته باشد، به هم نوع خود تهمت دزدی میزند؟ در کجا میتوان صداقت و درستی را در این شخصیت دید؟ در ماجرایی که میداند زن خدمتکار را هل داده ولی در دادگاه آن را کتمان میکند و یا در صحنهای که میداند آن زن باردار است ولی به دروغ این مسأله را کتمان میکند تا بتواند مشکل را بر گردن فردی دیگر بیندازد و خود را از مهلکه نجات دهد. تنها برای او نگهداری از پدرش مهم است و آن هم تنها به دلیل داشتن احساسات گله ای در این جنگل بی قانون است.
از سوی دیگر زن خدمتکار که نقش آن را ساره بیات بازی میکند نیز از این خصوصیات منفی بیبهره نیست، در تمام ماجرا او کلید حل مشکل است و میداند به نادر تهمت بیروا میزند اما تا انتهای داستان بر این اتهام خود پافشاری میکند و تنها عاملی که موجب می شود تا او حقیقت را بیان کند، ترس از باورهای مذهبی اوست که میترسد پول حرام به زندگی او و بچه اش آسیب بزند و بازهم در اینجا فرهادی این مقصود را بیان میکند که برای ایرانیان تنها فرد و خانواده اش مهم است و بیش از این انسان دوستی مفهموم پر رنگی ندارد و این همان فرهنگی گلهای در جنگل بی قانون است.
از سوی دیگر، حجت شاه مهره ایرانی است که فردی ستیزه جو، پرخاشگر، ضعیفکش و عاری از هرگونه خصوصیت مثبت انسانی است. او یک اتفاق را به یک جنجال و چالش مهم تبدیل میکند. با تهدید و ارعاب رأی معلمی که به عنوان شاهد به دادگاه احضار میشود را برمی گرداند و در صدد است تا با فشار بر نادر که در موضع ضعف است، او را وادار به پرداخت دیه کند. ایجاد مزاحمت، درگیریهای پی در پی، تهدید و ارعاب از جمله صفات منفی اخلاقی است که در شخصیت حجت گنجانده شده است. او در انتهای ماجرا در حالی که میفهمد نادر در این ماجرا بیگناه است، بر مشی حقیقت ستیزی خود پافشاری میکند و با شکستن شیشه ماشین نادر بر روان بیمار خود صحه میگذارد.
تنها شخصیت اصلی فیلم که می شود خصوصیات صلح جویی را در او دید، سیمین با بازی لیلا حاتمی است. او در تمام زمان فیلم از درگیری و تنشگریزان است و سعی دارد ماجرا با پذیرش اشتباه به سوی مسامحه سوق دهد. اما این صلح جویی نه بر پایه انسان دوستی او قرار گرفته، بلکه از آنجا که او ذاتاً انسان ترسویی است، ترجیح می دهد به جای حل مسأله و مبارزه برای کشف حقیقت خود را تسلیم و صورت مسأله را پاک کند. این شخص هم تنها نوع دوستیاش به بچهاش خاتمه مییابد و انسان های دیگر برایش ارزش چندانی ندارند.
فرهادی با انباشت صفات منفی بسیار در شخصیتهای اصلی فیلم، چهرهای ستیزه جو، زورگو تا حدودی ظالم از جامعه ایرانی ترسیم می کند که در حقیقت این جامعه در حکم جنگلی را دارد که افراد برای بقای خود از هیچ دروغ و تزویری رویگردان نیستند و امری که برای همه در اولویت قرار دارد، نه حقیقت، صلح دوستی، نوع دوستی است بلکه تنها بقای فرد و خانواده او به عنوان گلهای در این جنگل بی قانون، اهمیت دارد.
فرهادی با نماهای بسیاری که در دادگاه گرفته شده است، سعی دارد این مفهوم را نشان دهد که نسل های مختلف ایرانی از بچههای خردسال تا پیرمرد و زن و مرد، عمر و زندگی خود را در چنین جامعه پر تنشی در داگاه های قضایی تلف میکنند و این جامعه آنچنان پر تنش و نا آرام است که هیچ گروه و سن و جنسیتی در آن از امنیت برخودار نیست.
در حقیقت جامعه ایرانی نه به عنوان یک جامعه برتر که داعیه الگو شدن در جهان را دارد، بلکه به عنوان جامعهاي به جهانیان معرفی میشود که در آن هیچکس به دیگری رحم و مروت ندارد و این سوال را برای جهانیان ایجاد میکند که چنین جامعه در صورت کسب قدرت در جهان، با دیگر همنوعان خود چه میکند؟ و ظرافت کار فرهادی آنجاست که بر خلاف برخی همکاران خود ریشه این مشکلات را در کهن اخلاقیات و بستر فرهنگی جامعه می بیند و نه در رویکردهای سیاسی حاکمان و در حقیقت این بار متهم ردیف اول مردم و فرهنگ ایرانی است و نه ساختار و طبقه حاکم بر جامعه ایرانی و این مفهومی بس خطرناکتر دارد.
بر اساس، همين مسأله است که "ویکتوریا نولاند" سخنگوی وزارت خارجه آمریکا میگوید: «این فیلمی است که واقعا به جهان تصویری ارزشمند از زندگی در ایران ارائه میکند.» و متأسفانه باید گفت تصویری که فرهادی در این فیلم از ایرانیان به جهان معرفی میکند، به هیچ وجه افتخار آفرین نیست!



.jpg)


خانواده شجریان بی حیا
مژگان شجریان
محمد رضا شجریان بهمراه دخترش مژگان و تیم همراهش، در پارتی شبانه سه شنبه شب هفته گذشته کارمندان بی بی سی فارسی حضور یافتند . گفتنی است وی بعد از اجرای کنسرت در لندن نیز با گوگوش خواننده لس آنجلسی و معلوم الحال شبکه مبتذل "من و تو"، عکسهای یادگاری انداخته و در فضای مجازی آن را انتشار داد.

شجریان در کنار صادق صبا رئیس بخش فارسی بی بی سی و فرناز قاضی زاده مجری بهایی این شبکه

مژگان شجریان در کنار تعدادی از دوستانش در منزل سبا خویی (گوینده شبکه مبتذل من و تو)

مژگان دختر شجریان و فرن تقی زاده مجری شبکه ضدانقلاب بی بی سی

فرن تقی زاده مجری شبکه بی بی سی فارسی در کنار شجریان

شجریان در محل شبکه بی بی سی فارسی پیش از مصاحبه با این شبکه

شجریان و دخترش در منزل خویی

علی همدانی خبرنگار مخصوص بی بی سی در امور حمایت از بهائیت در کنار شجریان

سبا خویی مجری شبکه مبتذل "من و تو" در کنار شجریان

شجریان و تیم کنسرتش در کنار گوگوش
به گزارش خبرگزاری دانشجو، در عکس زیر "فائقه آتشین" ملقب به گوگوش و محمدرضا شجریان در کنار هم و دوشادوش هم دیده می شوند.

عکس یادگاری آوازهخوان فتنه با کارکنان بیبیسی فارسی+عکس

محمدرضا شجریان خواننده حامی فتنه در حرکتی جدید در تحریریه شبکه بیبیسی فارسی حاضر شد و با تحریریه این شبکه عکس یادگاری گرفت.
شبکه بی بی سی فارسی که تلاش دارد کوچکترین نمادهای دینی را در اخبار، تصاویر و حتی دکور و گریم گویندگان خود بایکوت کند و حتی مهمترین اخبار دینی و اسلامی را نیز از لیست اخبار قابل پخش خود حذف کند، در بخشی از مجموعه گزارشهای روز دوشنبه خود اقدام به پخش ربنای محمد رضا شجریان کرد.
به گزارش رجانیوز، در حالی که این شبکه انگلیسی فارسی زبان، یکی از اهداف بلندمدت خود را اسلام زدایی و تغییر سبک زندگی مردم مسلمان ایران قرار داده است، در بخشی از مجموعه گزارشهای دوشنبه خود ضمن پخش ربنای محمد رضا شجریان، از پخش نشدن ربنای توسط صدا و سیمای جمهوری اسلامی که به دلیل درخواست شجریان صورت گرفته است، انتقاد کرد!
انتقاد بیبیسی از پخش نشدن دعای ماه مبارک رمضان در صدا و سیما با صدای شجریان در حالی کاملا متناقض با سیاستهای کلان این شبکه به وقوع پیوسته که دقایقی قبل از پخش ربنا، این شبکه گزارش مفصلی در حمایت از بهاییت پخش نموده بود!
گفتنی است رادیو و تلوزیون فارسی زبان بی بی سی با نفوذ مستقیم بهائیان راه اندازی شده و در طول این سالها سعی کرده زمینه روانی را برای اجرای سیاستهای دولت بریتانیا در ایران فراهم کند.
--------------------------------------
شجریان را برای عکس انداختن با گوگوش ملامت نکنیدتعجب می کنم ؛ واقعاً هم تعجب می کنم. برداشته اند دو سه تا عکس از محمد رضا شجریان و گوگوش و شجریان و مجری زن یک شبکه ماهواره ای انداخته اند در سایتها و ملت هم هی به این دو تا نگاه می کنند و بد و بیراه نثار شجریان می کنند که اَل و بَل.
آقای عزیز! خانوم محترم !
گناه شجریان این نیست که با گوگوش عکس انداخته یا با آن یکی خانوم سر لخت دیگر، مگر در محافل خصوصی این آقایان و خانومها چیز دیگری بجز این حالتها انتظار دارید؟ اگر غیر از این فکر می کرده اید بدانید خیلی از مرحله پرت هستید.
آقایان محترم ! خانومهای گرامی !
گناه شجریان عکس گرفتن کنار یک پیرزن 59 ساله یا یک دخترک تازه به دوران رسیده نیست؛ گناه شجریان حضور در تحریریه شبکه معاند و بهایی پرور و صهیونیستی بی بی سی فارسی و اتفاقاً عکس یادگاری گرفتن با عناصر فرقه ضاله بهاییت و صهیونیستی است ؛ گناه شجریان توهین به امام خمینی این احیاگر سترگ اسلام ناب محمدی در قرن بیستم و دمنده روح تکلیف و بیداری به مسلمانان و مستضعفان جهان است که در مصاحبه با رادیو آمریکا ابراز کرده است.
آری . شجریانی که روزی در حرم مطهر ثامن الائمه "ع" قرآن می خواند و روزی « ربنا»یش زینت بخش لحظه های افطار ما بود، الان در دامان شیطان بزرگ و صهیونیسم و شبکه بهایی پرور بی بی سی فارسی و صدای آمریکا و ...به امام و مردم و انقلاب اسلامی ملتش توهین می کند. این است که آرزو می کردیم کاش او تنها با یک دخترک جویای نام یا یک بیوه زن چند شوهر عوض کرده 59 ساله عکس انداخته بود و سطح معصیت کاری او به همین جا ختم می شد.
پ . ن : این هشداری است برای همه ما - تک تکمان - که نکند به سابقه خوبمان در انقلاب و فعالیتهای دینی و سیاسی، غره شویم و یابو برمان دارد که من آنم که رستم بود پهلوان و فراموش کنیم که گاهی یک لحظه غرور و جدایی از خط دین و مکتب، می تواند ما را برای همیشه به ضلالت ببرد. پس جا دارد که دعا کنیم :
ربنا ! لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا ...
--------------------------------------
تاریخ پر از حکایت مردان و زنانی است که در دوران نکبت بار اوج فضاحت و هرزگی شان، تلنگری کافی بود تا آنها را به صراط حق بازگرداند و با تغییراتی اساسی در منش و شیوه زندگی خود زندگی چند روزه دنیوی شان را با عزت و شرافت به پایان رسانند تا در سرای ابدی آخرت در جرعه اولیاء الهی قرار گیرند که حر بن یزدید ریاحی، فضیل عیاض و ... تنها تعداد اندکی از این قبیل می باشند.
به گزارش سرویس سیاسی بی باک، امّا کم نبودند کسانیکه عکس این موضوع را در پیش گرفتند و کاخ عزت و منزلت انسانی و الهی خود را با خطاهای پیاپی خویش به ویرانه تبدیل کردند و با سرعت گرفتن در مسیر نزول در پیش گرفته، روز به روز خود را به جهنم نفرت در افکار عمومی نزدیکتر نمودند.

در دوران پس از انقلاب اسلامی کم نبودند کسانی که قدر نعمت رنگ و لعاب الهی و مردمی بودن خویش را ندانستند و با روی آوردن به آغوش بیگانگان و پشت کردن به ارزشهای ملت شریف ایران که همان اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی است، تمام افتخارات و عزتهای سابق خویش را لگد مال کردند.
محمدرضا شجریان که با پخش دعای ربنا با صدای وی از رسانه ملی، به محبوبیتی چندین برابر نسبت به گذشته در بین مردم دست یافته بود، متاسفانه در سالهای اخیر با مشاوره های غلط دوستان سیاسی قدرت طلب و زیاده خواهش و همچنین رونق گرفتن بازار عجب و غرور و هواهای نفسانی اش با این توهم که این عزت و افتخار تا ابد و تحت هر شرایطی متعلق به او خواهد بود، سیر نزولی نکبت باری را آغاز نموده تا جایی که این روزها مردم ایران از مشاهده تصاویر خواننده دعای روح بخش ربنا ، در آغوش زنان نامحرم و مزدوران بیگانه و مخالفان آرمانها و ارزشهای اسلامی حیرت زده شده اند.
به گزارش رسانه ها، در جریان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری سال 1388، محمدرضا شجریان به عنوان خواننده ای مشهور، شکوه و شکایت برگرفته از توهمات دوستان سیاسی خود را به دامان بیگانگان برد و با مصاحبه های متعددی که با شبکه های بیگانه انجام داد، خود را کاملا در اردوگاه دشمنان تابلودار نظام جمهوری اسلامی قرار داد.
مصاحبه های شجریان با بی بی سی فارسی، صدای آمریکا، سیانان، تلویزیون استرالیا و ... به خوبی نشان داد که شجریان هیچگونه اعتقادی به مبانی اصلی نظام جمهوری اسلامی که برآمده از خواست و اراده عمومی ملت ایران است ندارد، به گونه ای که در مصاحبه تیرماه سال 1388 با شبکه بی بی سی فارسی به نوعی مواضع دولت دهم را به انتقاد گرفت و هتاکیهای فراوانی را نثار شخص رییس جمهور قانونی مردم ایران کرد.
وی در مصاحبه دیگری با همان شبکه کشور بریتانیا این بار نه رییس جمهور بلکه مستقیما حضرت امام خمینی (ره) آن یار سفر کرده را در تیررس سخنان نسنجیده خود قرار داد و از این که صدایش بر تصاویر پیاده شدن امام راحل از هواپیما در سال 1357 از تلویزیون پخش میشود به شدت انتقاد کرد و اعلام کرد که من این آهنگ را برای ایشان نخواندهام!
با مروری بر سخنان شجریان با رسانه های ضدانقلاب و مخالف جمهوری اسلامی شاید بهتر بتوان به عمق تفکر ضدانقلابی این خواننده موسیقی سنتی پی برد.
شجریان در سال 1388، روز 15 شهریور ساعت 20 به وقت تهران در گفت وگوی مستقیم با شبکه تلویزیونی صدای آمریکا و در برنامه دو روز اول گفت: «واقعا این انتخابات نباید نتیجه اش به این شکل درمی آمد. من فکر نمی کنم اینها بعد از این بتوانند مملکت را اداره کنند، فقط می توانند کنترل کنند و کار دیگری نمیتوانند بکنند!»
شجریان در همین مصاحبه در پاسخ به سؤال یکی از بینندگان صدای آمریکا که از او پرسید آیا اگر در تهران هم بودید حاضر به انجام گفت وگو با صدای آمریکا می شدید، می گوید: «بله، اگر در تهران هم بودم این مصاحبه را می پذیرفتم.»
مجری برنامه رضا فرهودی هم با زیرکی تمام در لابه لای سؤالات هنری و موسیقی، مسایل سیاسی را نیز مطرح می کرد که به گفته کارشناسان، صدای آمریکا بهترین بهره برداری را از شجریان در راستای مقاصد ضد ایرانی خود برد.
مصاحبه شجریان با صدای آمریکا نشان داد که این خواننده که قرار است متعلق به همه مردم باشد اینک از یک طرف به عروسک خیمه شب بازی دشمنان نظام و انقلاب اسلامی مبدل شده و از طرف دیگر به تریبونی برای مقاصد اغتشاشگران بدل گردیده است.
اما این همه ماجرای شجریان نبود، بلکه او راه جدیدی را آغاز کرد که مصاحبه با بی بی سی، سیانان و شبکه تلویزیونی استرالیا به نوعی چهره پنهانی خود را به خوبی نشان داد.
مصاحبه شجریان با بی بی سی فارسی و در برنامه مستند «پژواک روزگار» لایه های انحرافی دیگری از افکار وی را برای همگان مشخص کرد.
وی که در پژواک روزگار با صادق صبا، عامل صهیونیستی در شبکه تلویزیونی استعمار پیر گفت وگو می کرد کاملا نشان داد که هیچگونه اعتقادی به انقلاب اسلامی و نظام اسلامی ایران که برآمده از خواست و اراده ملت بزرگ کشورمان است ندارد.
این مصاحبه که روز یکشنبه بیست وششم اردیبهشت ماه سال 1389 از شبکه بی بی سی فارسی پخش شد شجریان را چهره ای ضدانقلاب و مخالف صد درصد نظام جمهوری اسلامی نشان داد.
شجریان در بخشی از اظهاراتش با بی بی سی فارسی گفت: «حقیقتش من از اولش هم انقلابی نبودم ولی دور و بر من همه اش افرادی بودند که گرایش سیاسی و چپی داشتند و مجبور بودم توی آن بچه ها باشم، چون اطراف من همه سیاسی حرف می زدند».
شجریان در اعتراض به پخش تصویر مبارک امام خمینی (ره) بر روی تصنیف «ایران ای سرای امید» به بیبیسی فارس میگوید: " آن آهنگ یک حالت رستاخیزی را در جامعه نشان میدهد اما دیدم که اینها روی این آهنگ تصویر آقای خمینی را نشان میدهند که دارد از پله های هواپیما پایین می آید، خوب، من این آهنگ را برای ایشان نخواندم که! و دیدم که صدا و سیمای جمهوری اسلامی دارد از آهنگهای من سوءاستفاده اینجوری میکنند."
شجریان در بیان گوشه دیگری از اعتقادات خود به حکومت اسلامی ایران در پاسخ به سؤال خبرنگار بی بی سی درباره دلایل اجرای اثر «بیداد» که در سال 1361 اجرا شده، میگوید: «بعد از چهار سال از به ثمر رسیدن انقلاب دیدم که قول هایی که داده شد کو؟ چرا دروغ گفتند و ... من هم خواندم یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد»
شجریان در ادامه همین مصاحبه در پاسخ به صادق صبا رییس بخش فارسی بی بی سی که از او میپرسد اصولا نگران نیستید که حکومت ایران بخواهد با شما برخورد کند یا شما را بازداشت کنند، میگوید: «نه، چه برخوردی بکنند؟ اصلا از زندان و بازداشت هراسی نیست!»
شجریان در همان مصاحبه مدعی میشود که در جامعه ایران یک خشم فرو خورده علیه جمهوری اسلامی وجود دارد و معقتد است که مردم و حکومت در برابر یکدیگر ایستاده اند.
با این حال اگر محمدرضا شجریان و مواضع سیاسی او تا قبل از این مصاحبه، انتقاد به دولت دهم محسوب می شد، اما اظهارات صریح و بی پرده او در مستند پژواک روزگار در بی بی سی فارسی به خوبی نشان داد که مشکل ایشان فقط روی کار آمدن دولت دکتر محمود احمدی نژاد نیست بلکه او از ابتدا نیز با اصل جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه مخالف بوده و در این مدت شاید فرصت اعلام مواضع صریح خود را نیافته است.
البته تناقض گویی های فراوانی هم در نظرات شجریان در این برنامه وجود دارد. محمدرضا شجریان در گفتوگو با بی بی سی توضیح می دهد که در زندگی اش هیچگاه گرایش سیاسی خاصی نداشته ولی میگوید که همیشه با خواسته های مردم برای آزادی و دموکراسی همسو بوده است، یعنی از یک طرف خود را خارج از چارچوبهای تعریف شده سیاسی به حساب می آورد و از طرف دیگر تندترین انتقادات خود را به رئیس جمهور و نظام جمهوری اسلامی بیان می کند.
محمدرضا شجریان با درآمیختن هنر موسیقی سنتی و آواز با سیاست آن هم از نوع اپوزیسیون خارج نشین ضد انقلاب به ریزش هواداران خود دامن زد، به گونه ای که گفته می شود خیل عظیمی از طرفداران خود را که عموما مردم مذهبی و متدینی بودند که بخاطر قرائت زیبای مناجات ربنا توسط وی، هوادارش شده بودند، با این مواضع ضد انقلابی و ضد دینی شجریان دست از حمایت او برداشتند و او را در ردیف سایر خواننده های لوس آنجلسی قرار دادند.
محمدرضا شجریان در روز یکشنبه بیست وسوم خرداد 1389 و به مناسبت سالگرد بیست و دوم خرداد سالگرد شکست فتنه گران از ملت ایران، این بار با شبکه تلویزیونی سیانان به گفت وگو پرداخت و در جلوی دوربین تلویزیون شیطان بزرگ گریه کرد و علیه جمهوری اسلامی ایران مواضع تندتری اتخاذ نمود.
شجریان به سیانان گفت: «در طول 31 سال گذشته حتی یک هفته یا یک روز هم احساس شادی نکردم!»
وی با سیاه نمایی از وضعیت داخلی ایران مردم را اقشاری بدبخت و بیچاره ترسیم کرد که گرفتار رژیم دیکتاتوری شده اند.
شجریان به سیانان گفت: «من هر جای دنیا که میروم و میبینم که مردم خوشحال و شاد هستند دوست دارم، ولی در کشور خودم وقتی می بینم یک زن بدون پشتیبان در کنار خیابان مجبور به سیگارفروشی است ... من این صحنه ها را نمی توانم ببینم.... (و اشک شجریان جاری میشود.)
شجریان در گفت وگو با سیانان، هنر را ابزاری سیاسی علیه حکومتها و خصوصا جمهوری اسلامی ایران می داند و می گوید: «هنر در ذات خود یک نوع اعتراض است، برای همین حکومتها، وقتی هنر پا به عرصه تقابل می گذارد از آن وحشت دارند و میترسند!...»
دامنه مصاحبه های شجریان با رسانه های ضد انقلاب هر روز وسیعتر و گسترده تر می شد تا جایی که پای جناب شجریان حتی به شبکه اس.بی.اس استرالیا هم باز شد و این بار استاد آواز ایران پا را از سیاست هم فراتر نهاد و مستقیما دین ملت مسلمان ایران را نشانه گرفت و خواستار جدایی دین از سیاست شد. همان شعاری که سالهای سال است دشمنان بیرونی و برخی فریب خوردگان داخلی آن را تکرار می کنند.
شجریان در تلویزیون استرالیا گفت: «30 سالی است که مذهب در سیاست وارد شده و حکومت را به دست گرفته و نتیجه بسیار بدی داشته است (!) و همه (!) به این باور رسیده اند که باید دین و مذهب از سیاست جدا شود...»
شجریان در پاسخ به سؤال خبرنگار شبکه تلویزیونی اس.بی.اس استرالیا درباره این که با خواندن آواز دخترش در برابر مردان و ترانه های سیاسی خود آیا قصد دارد با این کارها با جمهوری اسلامی دهن کجی کند، می گوید: «آنها راه خودشان را می روند و می گویند قوانین الهی است و قابل تعویض نیست ... آنها کار خودشان را می کنند و ما هم کار خودمان را می کنیم.»
دیدگاه ها و اظهارنظرهای محمدرضا شجریان علیه دین و مذهب و نظام جمهوری اسلامی و رییس جمهور قانونی در رسانه های ضدانقلاب، آنچنان با آب و تاب تمام پخش می شد که گویی شجریان هنر خود را مدیون غربیهاست. این در حالی است که که اگر زندگی شجریان از آغاز تاکنون را مرور کنیم خواهیم دید که در سالهای آغازین انقلاب اسلامی سال 1357 او در یک منزل استیجاری در یکی از نقاط تهران زندگی می کرد. طبق گفته خودش در گفت وگو با بی بی سی فارسی، برنامه مستند پژواک روزگار - اما اینک او به عنوان یکی از مردان ثروتمند ایرانی محسوب می شود.
کارشناسان امور فرهنگی و هنری معتقدند که شجریان تمامی ثروتهای هنری و مادی و معنوی خود را مدیون انقلاب اسلامی است، چرا که با وقوع انقلاب 1357 بساط بسیاری از خوانندگان کوچه بازاری و سنتی برچیده شده و در واقع میدان فعالیت به دست شجریان و یکی دو نفر دیگر افتاد و صدا و سیما نیز در معرفی او به مردم نقشی بسزا ایفا کرد.
محمد رضا شجریان بعد از لجن پراکنی ها و جنجال سازی های متعددی که علیه نظام جمهوری اسلامی به راه انداخته بود، وقتی شکست فتنه گران و حمایت قاطع و گسترده مردم ایران از ولایت و آرمانهای انقلاب اسلامی را مشاهده کرد، برای مدت کوتاهی دست از این نوع سیاه نمایی های کینه توزانه خود برداشت تا برخی از طرفداران سابق وی امیدوار شوند که او احتمالا قرار است تا بار دیگر به آغوش ملت ایران بازگردد و خیانتهای دوران نکبت بار چندین سال اخیر خویش را جبران نماید امّا وی بار دیگر سر از اردوگاه دشمن در آورد.